سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۸

دوست


یه کلمه ازم می پرسه چطوری؟ من منفجر میشم. با بغض و یه عالمه حرف و غر غر. مترو میرسه. از وقتی‌ سوار سهیم تا من به خونه برسم ۲ دقیقه طول میکشه. برای همین بهش میگم تا یه مسیری باهم میم. میگه نه من بهات پیاده میشم. پیاده میشیم. چقدر به یه دوست احتیاج داشتم، اینو درست میگن که دوست‌ها مثل فرشته میمونن، یه دفعه کنار آدم ظاهر میشن. خلاصه پیاده شد. ۴۵ دقیقه توی ایستگاه مترو نشستیم و حرف زادیم، من انقدر غر زدم تا آروم گرفتم. بهش گفتم ممنونم که موندی. بغلم میکنه و میگه آخه ما دوستیم. و این حرف اینجا خیلی‌ معنی‌ داره، خیلی‌ ...

می گم این دانشمند‌ها بیخود نمی گن که آدم روزی چند بار باید در آغوش گرفته بشه یا بقیه رو بغل کنه. من بغل خونم اومده پایین! همش دلم می‌خواد یکی‌ بغلم کنه یا یکی‌ رو بغل کنم. اینجا به آدم‌ها نمی‌شه دست زد، وای به حل اینکه بغلشون کنی‌! اه اه اه...



۲ نظر:

دختر گیسو طلا گفت...

هورااااااااااا
به جا من یه کافه هاوس هم برو و یه کافه لاته سفارش بده

دختر مریخی گفت...

هر وقت پول دار شدم، چشم حتماً! ؛)