پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۲

فرشتهٔ بی‌ بال

گاهی آدم ها هر چقدر که خوب یا بد باشن، برای دیگران فرشته می شن. یعنی تو یه لحظه خاص کاری می کنن که تبدیلشون می کنه به یه فرشته برای یه آدمی که اون لحظه به نوعی به کمک داره احتیاج. ممکنه که این فرشته اگر روز قبل یا بد سر راه این آدم قرار می گرفت دیگه این نقش فرشته رو نداشت، ممکنه این فرشته اصلا آدم کاملی نباشه، اصلا ممکنه اطرافیانش همون روز و لحظه از دستش عصبانی باشن، اما اون می تونه توی همون روز و لحظه برای یه آدم کاملا غریبه یه فرشته تمام عیار باشه. این فرشته بودن اصلان چیز پیچیده ای نیست، می تونه یه دست کمک باشه برای بلند کردن یه  بسته سنگین، می تونه پرسیدن احوال کسی در یه لحظه خاص باشه، می تونه بخشیدن یه چیز گرون قیمت یا حتا بی ارزش باشه، هرچی که باشه برای اون شخصی که فرشته رو دریافت می کنه، خیلی قشنگه. آدم باید واقعن شانس داشته باشه که از این فرشته ها تو زندگیش زیاد باشن.
دیروز یه دونه از این فرشته ها اومد سراغم، یه خانم کاملا غریبه که برای بار اول بود می دیدمش، یه کاری رو همچین با جون و دل برام انجام داد که شاید ده تا آشنا برام اینجوری انجام نمی دادن. محبتش رفت محکم خورد وسط قلبم و باعث شد موقع تشکر ازش، اشک تو چشام حلقه بزنه و یه لحظه بغز گلومو بگیره. کاری که به قول اون هیچی نبود برای من انقدر دلچسب بود که محبت بی دریغ اون، اشک رو به چشمام آورد. شاید که به نظرش کاری برای من نکرده بود و فقط چند دقیقه ای وقتشو بیشتر نگرفت، اما اون برای من یه غریبه بود، من اصلا انتظار همچین کاری ازش نداشتم و اون برای من اون لحظه یه فرشته بود، خانومی که اسمش اسم یه گل بود.
بیاین گاهی برای یه غریبه فرشته باشیم.
  

هیچ نظری موجود نیست: